ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
145
تاريخ گيلان ( فارسى )
غرور و پندار ، به كاخ دماغ راه يافته ، خسران عظيم در طالع بود ، و بالذات و بالطبع از اطاعت و فرمانبرى پادشاه عالمپناه ، نيت برگشتگى و مخالفت داشت ، قورچى را چوب زده ، بىنيل مرام و كام برگردانيد . بيت : تا گل بشكست عهد گلزار * بشكست زمانه در دلش خار قورچى مذكور به نزد شاه عباس رسيده ، آنچه ديده و شنيده بود ، به عرض بندگان رسانيد . از استماع اين مقال در غضب شده و همان لحظه فرهاد خان قرامانلو را طلبيده ، فرمود كه شما ضامن على خان شده ، به گيلان فرستادهايد . حالا كه على خان ياغى شده و از دايرهء متابعت و مطاوعت بيرون رفته ، حكم ما را جواب گفته است ، مىبايد به جانب بيهپس رفته و على خان را گرفته آورد . يا خود نيز با او در مخالفت موافقت نمود . از استماع اين خطاب عتاب - آميز وحشتانگيز بى خود شده ، چه جاى اين ، مصراع : كز صدمت او زهم فرو ريزد كوه ، هماندم به اتفاق معدودى كه در ملازمتش بودند و به صد نفر نمىرسيدند ، از قزوين سوار شده ، عازم گيلانات گرديد ، و چون به منجيل و خرزويل رسيد ، سپهسالار مير حاتم شفت كه از على خان ياغى شده بود و در الكاى كهدم ، به حمايت و محافظت حسين خان - حاكم كهدم - اوقات گذرانيده ، انتظار اين روز مىكشيد ، با جمعى از اقربا و اقوام و امير خواند طالش و بنى اعمام و چند نفر از ملازمان محمد امين خان - پسر شاه جمشيد خان - كه در اين حال از شيروان آمده بودند و از على خان متوارى مىگشتند ، داخل اردوى فرهاد خان شد ، كمر به كين على خان بسته و از راه كيشه كوله ، از آب قزلاوزن گذشته ، از راه گوكه و كيسم ، داخل بلدهء لاهجان شدند . و على خان از آمدن فرهاد خان آگاهى و اطلاع يافته ، با ده هزار كس از پياده و سوار و تفنگچى و كماندار ، به عزم جنگ فرهاد خان ، به كوچسفهان رفت .